محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2957
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مىگويد . » ابن زياد گفت : « امانتدار خيانت نمىكند . اما گاه باشد كه خيانتكار را امانتدار كنند . مال تو از آن تست و از اينكه به دلخواه خويش در آن تصرف كنى منعت نمىكنم . اما حسين ، اگر آهنگ ما نكند ، آهنگ او نمىكنيم و اگر آهنگ ما كند ، او را رها نمىكنيم . وساطت ترا دربارهء جثهء او نمىپذيريم كه به نظر ما شايستهء اين كار نيست كه با ما پيكار كرده و مخالفت كرده و در هلاك ما كوشيده است . » به قولى ، گفت : « اما جثه اش ، وقتى او را كشتيم به ما مربوط نيست كه با آن چه مىكنند . » گويد : پس از آن ابن زياد گفت : « هى » اى ابن عقيل ! كار مردم فراهم بود و همسخن بودند ، آمدى كه پراكنده شان كنى و اختلاف در ميان آرى و آنها را مقابل هم وادارى ؟ » گفت : « ابدا ، من نيامدم ، مردم شهر مىگفتند : پدر تو نيكانشان را كشته و خونهايشان را ريخته و رفتار خسرو و قيصر با آنها پيش گرفته و ما آمديم كه عدالت كنيم و به حكم كتاب دعوت كنيم . » گفت : « اى فاسق ترا با اين ، چه كار ؟ مگر وقتى تو در مدينه شراب مىخوردى عمل ما با مردم چنين نبود ؟ » گفت : « من شراب مىخوردم ؟ به خدا ، خدا مىداند كه تو راستگو ، نه اى و اين سخن را ندانسته گفتى و من چنان نيستم كه مىگويى . آن كه خون مردم مىخورد و انسانى را كه كشتنش حرام است مىكشد و بىقصاص آدم مىكشد و خون ناروا مىريزد و از سر خشم و دشمنى و سوء ظن آدم مىكشد و در آن حال به لهو و لعب اشتغال دارد ، گويى اصلا كار ناروايى نكرده چنين كسى بيشتر از من در خور عنوان مىخواره است . » ابن زياد گفت : « اى فاسق ، جانت آرزوها دارد كه خدا حايل آن شده كه ترا